عشق و مراقبه

عشق و مراقبه دو چيزي هستند كه برخي مذاهب آنها را از هم جدا ساخته و يكي را در مقابل ديگري قرار داده اند. قرنها به ما تعليم داده اند «‌ اگر عشق بورزي نمي تواني مراقبه كني. پس تمام روابط عاشقانه را كنار بگذار». به اين ترتيب دنيا دوپاره شده است و انسان را به دوپارگي ( شيزوفرني) مبتلا ساخته اند. مشكل اينجاست كه انسان هم نيازمند عشق است و هم نيازمند مراقبه و نمي تواند فقط با يكي از آن دو سركند. زندگي با يكي از آن دو ناممكن است. عشق همچون بازدم است:‌ انرژيهاي تو به بيرون مي رود تا به ديگران تماس يابد.  مراقبه همچون دم است: انرژيهاي تو به دروني ترين هسته وجودت رخنه ي كند. زنده ترين انسان كسي است كه بدون هيچ تضاد و تقابلي، هم ظرفيت عشق و هم ظرفيت مراقبه را داراست. اگر انسان را از اين حقيقت آگاه كنيم نود ونه درصد مشكلات خودبخود حل مي شود.

http://observer2.blogfa.com

مراقبه های اوشو

مد ی تیشن   داینامیک اشو  Dynamic Meditation  Osho

در تمام مدت این مد ی تیشن  ، چشمها بسته می مانند و  شما هشیار و نظاره گر  می مانید.
مرحله اول: 10 دقیقه
به طور نامنظم و با شدت از راه بینی نفس بکشید و  فقط روی بازدم تمرکز کنید. بدن خود می داند چگونه دم را انجام دهد. نقس باید به عمق ریه ها برسد. تا آن جا که می توانید با سرعت تنفس کنید و در عین حال مطمئن شوید  بازدم هایتان تا حد امکان عمیق صورت می گیرند. این عمل را با حداکثر سرعت و عمق انجام دهید –  و بازهم عمیق تر تا جایی که انگار به بازدم تبدیل شده اید. از حرکات طبیعی بدن برای بالابردن انرژی خود استفاده کنید. افزایش انرژی را حس کنید، اما در این مرحله خود را رها نکنید.
مرحله دوم: 10 دقیقه
منفجر شوید! هر آنچه را که لازم است به دور اندازید، بیرون بریزید. کاملا دیوانه شوید.   جیغ بزنید، فریاد بکشید، گریه کنید، بالا و پائین بپرید، بلرزید، برقصید، بخندید؛ خود را به این سو و آن سو بیندازید. چیزی را در خود نگاه ندارید؛ تمام جسم خود را به حرکت اندازید. اگرقادر به انجام این کارها نیستید،  اَدای آنها را درآورید. این امر به شما  کمک می کند تا راه بیفنید. هرگز اجازه ندهید ذهنتان در آنچه می گذرد دخالت کند. به یاد داشته باشید که وقتی آگاهانه دیوانه می شوید، نظاره گر باقی می مانید.
مرحله سوم: 10 دقیقه
درحالی که  تمام مدت دستهای  خود را رو به بالا نگاه داشته اید،  مرتب کلمه ی «هو» را از عمق وجودتان تکرار کنید و بالا و پائین بپرید. روی تمام کف پا فرود آیید تا صدای آن عمیقا مثل چکش به مرکز جنسی ضربه زند. تمام نیروی خود را به کار برید، خود را کاملا خسته کنید.

مرحله چهارم: 10 دقیقه
بایستید! در هر حالتی که هستید، به همان صورت باقی بمانید.  هیچ تغییری در وضعیت جسمی خود ندهید. حتی یک سرفه؛ یک حرکت باعث  پراکنده شدن جریان انرژی می شود و همه ی  تلاشهای شما را تا این جا تلف می کند. نظاره گر هر اتفاقی که بر شما می افتد باشید.
مرحله پنجم: 15 دقیقه
برقصید و پایکوبی کنید  و از این راه  قدرشناسی خود را نسبت به جهان هستی ابراز کنید. این تجربه را تمام روز با خود نگاه دارید.

مد ی تیشن   کندالینی اشو    Osho Kundalini Meditation

مرحله اول: 15 دقیقه
بدن خود را شل کنید و کل آن را تکان دهید و بلرزانید و جریان انرژی را که از پاها به طرف بالا در حرکت است حس کنید. همه چیز را رها کنید و تبدیل به لرزیدن شوید. چشمان خود را می توانید باز یا بسته نگاه دارید.
مرحله دوم: 15 دقیقه
به هر شکل که دوست دارید برقصید و اجازه دهید بدن تان هر طور که می خواهد حرکت کند. می توانید چشمها  را باز یا بسته نگاه دارید.
مرحله سوم: 15 دقیقه
چشمها  را ببندید و در حالت نشسته یا ایستاده بی حرکت بمانید. هر آنچه را که در بیرون و درونتان می گذرد مشاهده و نظاره کنید.
مرحله چهارم: 15 دقیقه
چشمان خود رابسته نگاه دارید، دراز بکشید و بی حرکت باقی بمانید.

جیبریش و رها کردن Gibberish & Let Go 
مرحله اول: جیبریش
در حالی که روی زمین نشسته اید، چشمان خود را ببندید و آواها و کلماتی بی معنی بر زبان آورید – مهم نیست چه باشد، فقط لازم است بی معنا باشند. انگار به زبانی انسانی که هیچ آشنایی با آن ندارید سخن می گویید. این گفتگویی بی معنی است! اجازه دهید که آنچه در درونتان نیاز به ابراز دارد، به زبان آورده شود. آنها را بیرون بریزید. ذهن وابسته به «معنا» است و در جیبریش، تمام بدن درگیر می شود – دستها، صورت، تارهای صوتی – درست مانند هر گفتگوی زنده دیگری، فقط «معنا» غایب است. این عمل به شکستن عادت گفتگوی درونی کمک می کند.
مرحله دوم: رفتن به درون
پس از چند دقیقه، جیبریش با صدای طبل به پایان می رسد. سپس صدای اشو شنونده  را به فضای سکوت، سکون و آسایشی عمیق  راهنمایی می کند.
مرحله سوم: رها کردن
با صدای دیگر  طبل، بی آن که تغییری در وضعیت بدنی خود دهید، اجازه دهید «مثل یک کیسه برنج» روی زمین بیفتید، و در این حالت درازکش و کاملا بی حرکت و آرام، برای رسیدن به سکون و خاموشی حتی عمیقتر راهنمایی خواهید شد.
مرحله چهارم: بازگشت
با آخرین ضربه ی  طبل، صدای اشو ما را راهنمایی می کند تا بنشینیم و همچنین یادآوری  می کند  که این تجربه ی  نظاره گری را وارد همه ی  فعالیتهای روزمره زندگی مان کنیم.
«هر شب، این چند لحظه، از ارزشمندترین لحظات زندگی تان هستند و وقتی این تعداد بودای زنده در این جا گردهم می آیند، این مکان مهمترین جا در جهان هستی می شود.  چرا که در هیچ کجای جهان این تعداد مردم با هم مد ی تیشن   نمی کنند – تا به این اندازه به عمقِ وجودشان فرو نمی روند تا بتوانند سرچشمهً اصلی زندگی، ابدیت و بیمرگی را بیابند.»
اشو

مد ی تیشن   های رایج
مد ی تیشن   ناتاراج اشو   Osho Nataraj Meditation    
چشمها درتمام مدت این مد ی تیشن   بسته می مانند.
مرحله اول: 40 دقیقه
طوری  برقصید که انگار تسخیر شده اید. اجازه دهید ناخودآگاه تان کاملا غالب شود. حرکات خود را کنترل نکنید و نظاره گر اتفاقات نیز نباشید. فقط با تمام وجود برقصید.»
مرحله دوم: 20 دقیقه
بلافاصله روی زمین دراز بکشید. خاموش و بی حرکت باقی بمانید.
مرحله سوم: 5 دقیقه
برقصید، پایکوبی کنید و لذت ببرید.

مد ی تیشن   نادبراهمای اشو   Osho Nadabrahma Meditation
چشمها درتمام مدت این مد ی تیشن   بسته می مانند.
مرحله اول: 30  دقیقه
در حالتی آسوده روی زمین بنشینید. با لبانی بسته شروع به زمزمه کنید. صدای زمزمه تان باید آنقدر باشد که اگر این مد ی تیشن   را با دیگران انجام می دهید، آنها بتوانند صدای شما را بشنوند. این عمل ارتعاشی را در بدن شما ایجاد می کند. می توانید لوله یا ظرفی توخالی را مجسم کنید که فقط با ارتعاشات زمزمه شما پر شده است. لحظه ای فراخواهد رسید که انگار زمزمه خود به خود ادامه می یابد و شما شنونده می شوید. هر طور که می خواهید تنفس کنید، می توانید زیر و بمی زمزمه تان را تغییر دهید و یا اگر دلتان خواست به نرمی و آهستگی بدن خود را حرکت دهید.
مرحله دوم: 15 دقیقه
این مرحله به دو بخشِ هفت ونیم دقیقه ای تقسیم می شود. در بخش اول در حالی که کف دستهایتان مقابل ناف و رو به بالاست آنها  را به شکل دایره  به سوی جلو حرکت دهید تا هر دو دست به هم برسند  این حرکت را باید آن قدر آهسته انجام دهید که گویی اصلا هیچ حرکتی صورت نمی گیرد. احساس کنید که انگار به عالم هستی انرژی می بخشید. این حرکت هفت و نیم دقیقه طول می کشد.
سپس موسیقی تغییر می کند. این بار کف دستها را به طرف زمین بگیرید و همان حرکت دایره وار را انجام دهید. بعد از آن که دستها به هم رسیدند آنها را دوباره به سوی ناف برگردانید. احساس کنید که از عالم هستی انرژی
می گیرید.  مانند مرحله اول، مانع حرکت نرم و آهسته ی بدن نشوید. برای درک جزئیات این مرحله،  باید مربی این مد ی تیشن   را در زمان انجامِ آن  به دقت تماشا کنید.
مرحله سوم: 15 دقیقه
کاملا آرام و بی حرکت روی زمین بنشینید.
«آرام و راحت  بنشینید و ببینید که بدن تان از شما جداست، ذهن تان از شما جداست. تنها هویت شما،  نظاره گری است. واژه ی معادل نظاره گری، در زبان سانسکریت، « بودا» است.»

مد ی تیشن   تنفس چاکراها   Chakra Breathing Meditation
چشمها  درتمام مدت  این مد ی تیشن   بسته می مانند.
مرحله اول: 45 دقیقه
در حالی که پاهایتان به اندازه عرض شانه هایتان از هم فاصله دارند، بایستید. دهان خود را باز کنید و شروع به فرستادن نفسهای تند عمیق به چاکراها یا مراکز انرژی بدن خود کنید. ازا پائین ترین مرکز انرژی یعنی چاکرای اول آغاز کنید. با شنیدن صدای زنگ، نفس خود را به چاکرای بعدی بفرستید. همچنان که به چاکراهای بالاترمی روید تنفس تان باید تند تر و نرم تر شود. بگذارید بدن تان آرام و شل باشد. می توانید آن را حرکت داده؛ تکان دهید یا هر حرکت کوچک دیگری که بتواند به تنفس تان کمک کند به آن بدهید. با رسیدن به چاکرای هفتم، صدای سه زنگ را خواهید شنید. حال اجازه دهید جهت تنفس تان تغییریافته  و به طرف پائین حرکت کند و از هفت چاکرا بگذرد. حدود ده دقیقه وقت دارید که به چاکرای اول برسید. این چرخه سه بار تکرار می شود. در تمام مدت این مد ی تیشن  ،  مربی شما را هدایت خواهد کرد.
مرحله دوم: 15 دقیقه
با چشمان بسته بنشینید، خاموش باشید و هر آنچه در درونتان روی می دهد نظاره کنید.

مد ی تیشن   اصواتِ چاکراها Chakra Sounds Meditation
چشمها درتمام مدت این مد ی تیشن   بسته می مانند.
مرحله اول: 45 دقیقه
بایستید و نفس را به  شکم بفرستید. در حالی که به موسیقی گوش می دهید، با دهان  صدایی در چاکرای اول ایجاد کنید. وقتی موسیقی تغییر می کند،  گوش دهید، حس کنید و  در چاکرای دوم صدا ایجاد کنید. این روند را برای هر هفت چاکرا تکرار می کنید. صداها هر بارزیرتر می شوند. سپس همین عمل همراه با موسیقی در جهت عکس صورت می گیرد  یعنی از چاکرای هفتم به چاکرای اول بازمی گردید. این حرکتِ رو به بالا و پائین سه بار تکرار می شود.
مرحله دوم: 15 دقیقه
بی حرکت روی زمین بنشینید یا دراز بکشید.

مد ی تیشن   دواوانی اشو    Osho Devavani Meditation
دواوانی، آوای الهی است که درفرد مد ی تیشن   کننده حرکت می کند و از زبانِ او که ظرفی خالی یا مجرا  می شود، سخن می گوید. این مد ی تیشن   درحقیقت همان مد ی تیشن   لاتیان Latihan  برای زبان است.
دواوانی، ذهن خودآگاه را چنان آرام می کند که هرگاه آخر شب انجام بگیرد، حتما با خوابی عمیق دنبال خواهد شد.
این مد ی تیشن   به چهار مرحله 15 دقیقه ای تقسیم می شود. در تمام مدت چشمها را بسته نگاه دارید.
مرحله اول: 15 دقیقه
در حالی که موسیقی نواخته می شود، آرام بنشینید.
مرحله دوم: 15 دقیقه
شروع به درآوردن هجاهای بی معنا مثل «لا…لا…لا،» کنید و این عمل را  ادامه دهید تا  شبیه کلمات شوند. این کلمات باید از بخش ناآشنای مغز که هنگام کودکی به کار می رفته، یعنی پیش از فراگرفتن کلمات بیرون بیاید. اجازه دهید صدای نوعی گفتگو پدیدار شود؛ گریه نکنید، فریاد نکشید، نخندید یا جیغ نزنید.
مرحله سوم: 15 دقیقه
بایستید و به حرف زدن ادامه دهید، اجازه دهید که بدن تان آرام و بدون گرفتگی و تنش باشد و به نرمی و هماهنگ با اصوات حرکت کند. اگر بدن تان آسوده  باشد، انرژی های ظریف، نوعی لاتیان می آفریند که خارج از کنترل شماست.
مرحله چهارم: 15 دقیقه
دراز بکشید، خاموش و بی حرکت باقی بمانید

مد ی تیشن   گوری شاَنکار اشو   Osho Gourishankar Meditation
این  تکنیک مخصوص شبهاست و از چهار مرحله 15 دقیقه ای تشکیل می شود. مراحل اول و دوم، آمادگی  برای  لاتیان  مرحله ی  سوم  است که به خودی خود پیش می آید. اگر تنفس در مرحلهً اول درست صورت بگیرد، دی اکسید کربنِ انباشته شده در خون باعث می شود که احساس کنید بر فراز قله گوری شاَنکار (اِوِرِست) قرار دارید.
مرحله اول: 15 دقیقه
با چشمان بسته بنشینید. از راه بینی نفس عمیق بکشید و ریه ها را با دم پر کنید. نفس را تا آن جا که می توانید نگاه دارید و بعد به آهستگی آن را از راه دهان بیرون دهید و ریه ها را تا حد امکان خالی نگاه دارید. این روش تنفس را در تمام این مرحله ادامه دهید.
مرحله دوم: 15 دقیقه
در حالی  که به طور طبیعی نفس می کشید به شعله شمع  یا نور آبی رنگ چشمک زن خیره شوید. بدن خود را بی حرکت نگاه دارید.    
مرحله سوم: 15 دقیقه
با چشمان بسته، بایستید و اجازه دهید که بدنتان شل و پذیرا باشد. اجازه دهید بدن تان به هر سویی که می خواهد حرکت کند. شما حرکتی به آن         نمی دهید، بلکه می گذارید این حرکت با نرمی ولطافت  خود به خود اتفاق بیفتد.
مرحله چهارم: 15 دقیقه
با چشمان بسته، خاموش و بی حرکت روی زمین دراز بکشید.

مد ی تیشن   ماهامودرا   Osho Mahamudra Meditation    
چشمها  در تمام مدت این مد ی تیشن   بسته می مانند.
مرحله اول: 30 دقیقه
با چشمان بسته بایستید و اجازه دهید بدن تان آزاد و پذیرا باشد – منتظر بمانید و همکاری کنید. ناگهان احساس  نیاز می کنید: اگر بدن تان آسوده باشد، انرژی هایی ظریف،  بدن را به حرکت در می آورند. این حالت خارج از کنترل شما صورت می گیرد. این همان  لاتیان است.
مرحله دوم: 20 دقیقه
زانو بزنید و دستهای خود را به طرف آسمان بگیرید؛ کف دستها و سر باید رو به بالا باشد – احساس کنید که هستی به درون شما جاری می شود. با جریان یافتن انرژی در بازوان خود، لرزشی نامحسوس مانند لرزش برگ در نسیم را احساس خواهید کرد. اجازه بدهید این لرزش وجود داشته  باشد و ادامه یابد.
پس از چند دقیقه، هنگامی که احساس کردید کاملا پر شده اید، به جلو خم شوید و پیشانی خود را روی زمین بگذارید، و تبدیل به َمرکبی شوید که از طریق آن انرژی الهی و زمینی به هم می پیوندند و یکی می شوند.
این روند را حداقل شش بار دیگر تکرار کنید.
مرحله سوم: 15 دقیقه
دراز بکشید و خاموش و بی حرکت باقی بمانید.

مد ی تیشن   ماندالا   Osho Mandala Meditation  
این مد ی تیشن  ،  تکنیک  قدرتمند دیگری است و مداری از انرژی ایجاد می کند که به تمرکز طبیعی می انجامد.  مد ی تیشن   ماندالا از چهار مرحله پانزده دقیقه ای تشکیل می شود.
مرحله اول: 15 دقیقه
با چشمانی باز، آهسته و آرام درجا پا بزنید و سرعت خود را به تدریج  بالا ببرید. زانوها را تا حد امکان بالا بیاورید.  تنفسِ عمیق و منظم، گردش انرژی را در درونتان به حرکت درمی آورد. ذهن و تن خود را فراموش کنید. ادامه دهید.
مرحله دوم: 15 دقیقه
با چشمان بسته و دهان باز و شل بنشینید. به آرامی تن خود را از ناحیه شکم مانند ساقه ی  نی که با نسیم به حرکت می افتد، چرخش دهید. احساس کنید که باد از چپ و راست، جلو و عقب شما را به چرخش درمی آورد. این حرکت، انرژیهای بیدارشده ی شما را به مرکز ناف می فرستد.
مرحله سوم: 15 دقیقه
روی پشت دراز بکشید، جشمان خود را باز کنید،  سرتان  بی حرکت است و چشمها را  در جهت گردش عقربه های ساعت طوری  بگردانید گویی که عقربه ی دقیقه شمار یک ساعت بزرگ  را دنبال می کند. چشمان تان را در کاسه چشم با حداکثر سرعت بچرخانید. لازم است که دهان باز وفک آسوده باشد و تنفس آرام و منظم. این عمل، انرژیهای متمرکز کننده را به چشم سوم هدایت می کند.
مرحله چهارم: 15 دقیقه
چشمان خود را ببندید وخاموش و بی حرکت باقی بمانید.

مد ی تیشن   نو دایمنشن    No Dimensions Meditation

مرحله اول: 30 دقیقه
این مد ی تیشن    رقصی مداوم و متشکل از شش حرکت است. در حالی که چشمانتان باز است، حرکتها همواره از مرکز یا هارا  شروع می شود و با استفاده از موسیقی،  ریتم درست حرکات حفظ می گردد. در مورد جزئیات این مد ی تیشن   بهترین راه این است که مربی این مد ی تیشن   را در زمان انجامِ آن در ادیتوریوم  اشو به دقت تماشا کنید.
مرحله دوم: 15 دقیقه
شروع به چرخش در جهت عکس عقربه های ساعت کنید، چشمها را باز نگه دارید. دستها باید در دو طرف بدن گشوده شوند. کف دست راست را به طرف بالا و کف دست چپ را به طرف پائین نگاه دارید. اگر در این حالت راحت نیستید، در جهتِِ عقربه های ساعت چرخ بزنید، در این صورت کف دست چپ را رو به بالا و کف دست راست را رو به پائین نگاه دارید. برای پایان دادن به چرخش، سرعت خود را کم کنید و اجازه دهید دستهایتان روی قفسه سینه تان جمع شوند.
مرحله سوم: 15 دقیقه
چشمهای  خود را ببندید. روی شکم دراز بکشید. آرام و بی حرکت باقی بمانید. نظاره کنید.
سخنرانی اشو
«هدف من منحصر به فرد است – من از کلمات تنها برای ایجاد سکوت استفاده می کنم. کلمات مهم نیستند، برای همین می توانم حرفهای ضد ونقیض، پوچ و بی ربط  بگویم زیرا هدفم ایجاد فواصل سکوت است. کلمات اهمیت فرعی دارند؛ سکوت میان کلمات، هدف اصلی است.»
اشو

مد ی تیشن   ویپاسانا Vipassana Meditation
حالت نشسته:  45 دقیقه
وضعیتی را اتنخاب کنید که بتوانید نسبتا بی حرکت باقی بمانید. اگر لازم است وضعیت بدنی خود را تغییر دهید، اشکالی ندارد؛ اما این عمل را به آهستگی و با هشیاری انجام دهید. با چشمان بسته صعود ونزول دم و بازدم را در بالای ناف نظاره کنید. چیزهای زیادی باعث خواهد شد که تمرکز خود را روی تنفس تان از دست بدهید. هرگاه متوجه این امر می شوید،  به آرامی دوباره   تنفس  خود را مشاهده  کنید.
حالت راه رفتن: 15 دقیقه
این مد ی تیشن   همان  راه رفتن آهسته و طبیعی است،  فقط با این تفاوت که اکنون به جای مشاهده ی  تنفس، نظاره گر راه رفتن خود می شوید. به تماس پاهایتان  با زمین توجه کنید. چشمان خود را پائین نگاه دارید و چند قدم جلوتر از پاهای خود را نگاه کنید.( همچنین در صورت تمایل می توانید به  جای راه رفتن مانند مرحله ی قبل  بنشینید.)

مد ی تیشن   چرخش Whirling Meditation  
مرحله اول
با چشمان باز شروع به چرخ زدن در جهت عکس عقربه های ساعت کنید. دستهایتان باید در دو سوی بدن تان قرار بگیرند. کف دست راست به طرف بالا و کف دست چپ باید به طرف پائین باشد؛ اما اگر در این حالت راحت نیستید، در جهتِ  عقربه های ساعت چرخ بزنید و این بار کف دست چپ را به طرف بالا و کف دست راست را به طرف پائین نگاه دارید. برای ایستادن، به تدریج سرعت خود را کم کنید و اجازه دهید دستهایتان روی قفسه سینه تان جمع شوند.
مرحله دوم
چشمان خود را ببندید. روی شکم دراز بکشید. آرام و بی حرکت باقی بمانید و  نظاره کنید.

منابع  پیشنهادی

مد ی تیشن  :اولین  و آخرین رهایی
راهنمایی عملی که رئوس اصلی شصت نوع  مد ی تیشن   را-  ازتکینک تخلیه ی عواطف که در مد ی تیشن   داینامیک  مورد استفاده قرار می گیرد تا فنون ذاذن که همان روش کهن نشستن بودایی است- توضیح می دهد. از این گذشته اشو به پرسشهایی که ممکن است مد ی تیشن   کنندگان در طی مد ی تیشن   با آن روبرو شوند پاسخ می دهد.

مد ی تیشن  : هنر وجد و سرور
کتابی فوق العاده برای تمامی کسانی است که به تازگی با مد ی تیشن   آشنا شده اند  و همچنین برای افرادی  که از پیش در این راه  هستند. اشو در این اثر، تفاوت میان تمرکز و مد ی تیشن   را توضیح می دهد و بر نگرش غیرجدی و بازیگوشانه تاکید می کند. همچنین به پرسشهای ممکن در باره مد ی تیشن   داینامیک پاسخ می دهد.

طریق مد ی تیشن 
کتابی است که اشو در آن ما را گام به گام با ارکان مد ی تیشن   آشنا می کند. در این کتاب او رهنمودهای خود را با رژیم غذایی، ورزش و خواب آغاز می کند. سپس به صحبت در باره جسم، افکار و عواطف می پردازد و توضیح می دهد که چگونه می توان با پالایش آنها به مد ی تیشن   پرداخت.

برترین آموزه
در این کتاب اشو به پرسشهای ممکن در باره استفاده از هوش، فراروی از جنسیت مذکر و مونث، نقش استاد در سفر معنوی، روانکاوی و تکنیک های غیرمنظم مد ی تیشن   خود پاسخ می دهد. در این کتاب او، عمیقا به بسیاری از جنبه های مد ی تیشن    می پردازد و توضیح می دهد که چگونه می توان با شدت و تمامیت  بیشتری به آن پرداخت.
کلیه ی  این کتابها و سایر کتب سمعی را می توان به صورت اینترتی در سایت اشو سفارش داد و خریداری کرد و یا می توان از همان جا پیاده و ضبط کرد. دراین سایت فهرست  کتابها به 12 زبان موجود  می باشد.

«شما بی آن که آگاه باشید  آگاهی خود را صرف   امور  بیرونی  می کنید. همین آگاهی را باید برای ترافیک درونی به کار گرفت. زمانی که چشمها   را می بندید، ترافیک افکار، عواطف، رویاها، تخیلات آغاز می شود؛ انواع و اقسام چیزها شروع به گذشتن از پرده ذهن تان می کند.
همان کاری را که در بیرون می کنید، در این جا نیز با جهان درون خود انجام دهید، آنگاه به یک شاهد یا نظاره گر بدل خواهید شد  و زمانی که سرور ناشی از  نظاره گر بودن را که سروری  بس عظیم و غیر دنیایی است بچشید، دوست دارید که بیشتر و بیشتر به آن دست یابید. دوست دارید  هرگاه فراغتی می یابید، بیشتر و بیشتر به درون بروید.
برای این کار لازم نیست که خود را در وضعیت بدنی خاصی قرار دهید، به معبد یا  کلیسا  بروید. در حالی که در اتوبوس یا در قطار نشسته اید، یا هرگاه که بی کار هستید، فقط کافیست چشمان خود را ببندید. این عمل باعث می شود که از خستگی چشمها که ناشی از  نگاه کردن به بیرون است جلوگیری شود  و شما به اندازه کافی فرصت می یابید تا به نظاره ی خود بنشینید. به تدریج، این لحظات به زیباترین تجربه های زندگی تان تبدیل خواهند شد.
و کم کم، با رشد هشیاری و آگاهی تان، کل شخصیت شمان شروع به تغییر می کند. بزرگترین جهش کوانتومی از ناهشیاری به هشیاری است.»

 

http://oshods.com

مراقبه يا مديتيشن چيست ؟

انسان ارتباط و هم آهنگي خود را با خدا و طبيعت هر روز بيشتر از دست مي دهد ، حتي گاهي آنها را مانعي براي انجام هدفها و مقاصد خود ميداند. در نتيجه آرامش و آسايش و لذت بردن از زندگي را براحتي از ياد برده و زندگي خويش را با خطر مواجه مي بيند. چنانچه اشوزرتشت از زبان روان آفرينش در گاتها مي فرمايد :“پروردگارا روان آفرينش به درگاه تو گله مند است. براي چه مرا آفريدي ؟ چه كسي مرا كالبد هستي بخشيد ؟ خشم و ستيز و چپاول و غارت و گستاخي و تجاوز همه جا را فراگرفته ، مرا جز تو پشت و پناهي نيست . بنابراين نجات بخشي كه بتواند مرا از اين تنگنا رهايي بخشد به من نشان ده .” انسان زمان ما، مفهوم زندگي را فراموش نموده است. او به دنبال امكانات مادي است اما جهان مادي نمي تواند به تنهايي او را خوشبخت كند، در اينجاست كه مراقبه و مديتيشن مي تواند به ياري انسان بيايد. مراقبه يعني اينكه در هر گفتار و كردار و پندار خود ، پيام آور خدا باشي و احساسي از صلح ، آشتي و شادي و هماهنگي با همه جهان را از خود بروز دهي و بداني كه خدا بر همه چيز تواناست . گاه مراقبه را عبارت از تمركز و توجه فعال به شئي يا كلام يا فكر يا كاري مي دانند. به عنوان مثال از بودا پرسيدند : تو و شاگردانت چه مي كنيد؟ او پاسخ داد : “ مي نشينيم، راه مي رويم و غذا مي خوريم ” . پرسشگر گفت : اما آقا همه كس اين كارها را مي كند. بودا پاسخ گفت : “ اما وقتي كه ما مي نشينيم ، مي دانيم كه نشسته ايم و وقتي راه مي رويم مي دانيم كه راه مي رويم در نتيجه ما گمشدگان زمانهاي گذشته و آينده نيستيم . ما با مراقبه و تمركز در زمان حال زندگي مي كنيم .” پس پيشنهاد مي شود زماني را براي مراقبه درنظر بگيريد ، به عنوان مثال راه برويد بدون اينكه مقصدي داشته باشيد ، بلكه از راه رفتن لذت ببريد و آهسته و بدون انقباض غضلات و با لبخند حركت كنيد . اگر گمان كنيد آرامش و سعادت در جاي ديگري است و در پي آن بدويد هرگز به آن نخواهيد رسيد. تنها زماني كه دانستيد آرامش و سعادت در اينجا و در لحظه حال وجود دارد مي توانيد آرام بگيريد . هميشه لبخند بر لب داشته باشيد . لبخندي كه بر لب داريد نشان مي دهد كه زير سلطه كسي نيستيد . چنانكه اشوزرتشت در گاتها مي فرمايد : “پروردگارا به راستي تو سرچشمه خرد هستي ، اين زمين شادي آفرين را تو آفريدي ، اي مزدا تو به مردم آرامش و ايمان بخشيدي.” همچنين داريوش بزرگ در كتيبه تخت جمشيد مي فرمايد : “ بزرگ است اهورامزدا كه زمين و آسمان را آفريد . كه مردم را آفريد و شادي را براي مردم آفريد.” شادي و مراقبه به ما ياري مي دهد تا با شكوه و وقار يك امپراتور راه برويم و زندگي نمائيم . بنابراين هر گام ، خود زندگي مي شود . مراقبه بهره هاي ديگري هم دارد. آنهايي كه مراقبه مي كنند از تندرستي بيشتري بهره مند مي گردند. راه رفتن آرام آرامش ، رفتن است سعادت ، رفتن است براي خويشتن راه برو تا براي همه راه رفته باشي جمشيد انوشيرواني تمرينات ساده زير توسط دکتر Jon Kabat Zinn مؤسس و مدير» کلينيک کاهش استرس» در مرکز پزشکی دانشگاه ماساچوست، به عنوان يک روش مؤثر در رسيدن به حالت مديتيشن و تمدد اعصاب به كار گرفته مي شود. مکان آرام و ساکتی را برای تمرينات روزانه خود انتخاب کنيد و هر روز، تمرينات ذيل را به مدت چند دقيقه انجام دهيد:

 1. در يک وضعيت راحت قرار بگيريد: به پشت دراز بکشيد يا بنشينيد.

 2. اگر در حالت نشسته هستيد، ستون فقرات خود را راست کنيد يا به عبارتی صاف بنشينيد، در حالی که شانه هايتان افتاده و رو به پايين است.

 3. اگر احساس راحتی می کنيد، چشمان خود را ببنديد.

 4. تمام توجه خود را بر روی شکم متمرکز کنيد، بالا آمدن يا بزرگ شدن شکم به هنگام دم و پايين آمدن يا فرو رفتن شکم به هنگام بازدم را احساس کنيد.

 5. تمام حواس خود را بر روی نفس کشيدن متمرکز کنيد.

 6. هر زمان که احساس می کنيد فکر و حواس شما از تمرکز بر روی نفس کشيدن منحرف شده است، دقت کنيد كه چه عاملی سبب اين امر شده است سعی كنيد تمام توجه خود را دوباره به آرامي به شکم و نفس کشيدن خود معطوف كنيد.

 7. اگر هر زمان در حين تنفس، تمرکز خود را از دست دهيد، عمل تنفس و دم و بازدم را از اول انجام دهيد. هيچ فرقی نمی کند که چه موضوعی فکر تان را اشغال کرده است. اين تمرين را به مدت ۱۵ دقيقه هر روز در زمان مناسب که برای شما آسانتر است به مدت يک هفته انجام دهيد.

 مهم نيست که شما انجام اين تمرينات را دوست داريد يا خير. بعد از انجام اين تمرينات مشاهده می کنيد که تمرين مرتب و منظم مديتيشن چه احساسی خواهد داشت و چه ارمغانی را برای زندگی شما خواهد آورد مديتيشن چيست؟ مديتيشن حالتی از بی ذهنی است.حالتی است از آگاهی بی اندازه خالص.در حالت عادی آگاهی مملو از زباله است,درست مانند آينه ای که با غبار پوشيده شده باشد.ذهن همواره پر است از هياهوی افکار در حال گذر, آرزوها,خاطره ها,هيجان ها همگی در حال عبور هستند,واقعاً که يک هياهوی دائمی در ذهن وجود دارد. حتی در زمانی که شما در خواب هستيد مغز در حال فعاليت است,به همين دليل است که شما خواب می بينيد.ذهن هنوز در حال فکر کردن است.هنوز اسير نگرانی ها و دل مشغولی هاست.در حال آماده شدن برای فرداست.يک آمادگی پنهانی و مخفيانه برای فردا در حال رخ دادن است. در صورتی که مديتيشن نکنيد اين حالت در شما اتفاق می افتد که درست نقطهء مقابل مديتيشن است.زمانی که افکار و آرزوها به ذهنتان هجوم نياورند,هيچ فکری به وجود نيايد و هيچ آرزويی شکل نگيرد آنگاه شما واقعاً آرام هستيد و آين آرامش همان مديتيشن است.تنها در آين آرامش است که مراقبه شناخته می شود در غير اين صورت شما هرگز نمی توانيد با ذهنی مغشوش به مديتيشن دست پيدا کنيد,چون ذهن همواره در تلاش است تا به تنهايی وجود داشته باشد.با کنار گذاشتن افکار,آرام بودن,بی اعتنايی به ذهن,با مشاهدهء افکاری که با آنها هويت می گيريد و رها کردن اين انديشه که چه هستيد می توانيد مرا درک کنيد.مديتيشن پی بردن به اين مطلب است که من ذهن نيستم.وقتی که اين آگاهی آرام آرام در وجودتان عميق و عميق تر گردد,آنگاه لحظات بزرگی در زندگيتان به وجود می آيند.لحظات سکوت,لحظات فضای خالص,لحظات وضوح,لحظاتی که هيچ چيز در درونتان در تلاتم نيست و همه چيز آرام است.در آن لحظات آرم شما قادر به درک کيستی خودتان هستيد و راز هستی را درمی يابيد.هر وقت که مديتيشن حالت طبيعی و هميشگی شما بشود روزی شگفت انگيز به وجود می آيد,روزی پر از نعمتهای بزرگ. ذهن چيزی غير معمول است که هرگز حالت طبيعی شما نيست,اما مديتيشن حالتی طبيعی است که هم اينک در شما وجود ندارد.بهشتی گم شده است که می توانيد دوباره آنرا بيابيد. به چشمان کودکان نگاه کنيد,آرامش و معصوميت فوق العاده ای را خواهيد ديد ولی او بايد به جامعه ملحق شود,بايد ياد بگيرد که چگونه فکر کند,چگونه حسابگری باشد,چگونه دليل بياورد و چگونه بحث کند.او مجبور است لغات,زبان و مفاهيم را ياد بگيرد و آرام آرام ارتباط خود را با آن معصوميت درونی از دست می دهد.حالا ديگر جامعه او را آلوده کرده است.او جزء موثری از اين مکانيسم شده ولی ديگر يک انسان نيست. همء چيزی که به آن احتياج داريم اين است که يک بار ديگر آن فضا را بدست آوريم.شما قبلاً هم آنرا تجربه کرده بوديد به همين دليل هنگامی که برای اولين بار با مديتيشن آشنا می شويد شگفت زده خواهيد شد چون احساس عجيبی در وجودتان برانگيخته می شود.گويی که قبلاً هم آنرا می شناختيد,تنها آنرا فراموش کرده بوديد,ولی اگر بتوانيد مجدداً آنرا بيابيد متعلق به شما خواهد شد. در حقيقت نمی شود آنرا گم کرد فقط می توان آنرا به فراموشی سپرد.در ابتدا ما به صورتی مراقبه وار به دنيا می آييم و سپس فکر کردن را می آموزيم,ولی ذات حقيقی ما جايی در عمق وجودمان مخفی باقی می ماند.کافی است هر روز مقداری بکنيم تا به سرچشمه برسيم.چشمهء زلال آب.برترين موفقيت در زندگی يافتن اين سرچشمه است.

سخنان اشو در مورد مرگ و زندگی

نیاز های زندگی تو را وادار میکند که به بیرون حرکت کنی، اگر بخواهی به درون بروی، موضوع اساسی مورد توجه تو باید «مرگ» باشد.
فقط زمانی که از مرگ هوشیار شوی، میتوانی نیازی را خلق کنی که به درون نظر کنی، تفاوت انسان با حیوان آن است که انسان آگاه است به اینکه خواهد مرد ولی حیوان به این نکته آگاه نیست.
از مرگ نترس، فقط آگاه باش که مرگ نزدیک و نزدیک تر می آید و تو باید برایش آماده باشی.
برای بدست آوردن زندگی، ابتدا باید مرگ را بیاموزی و با مردن تن جسمانی، به زیستن در حیات الهی میرسی.
لحظه ای که هوشیار شوی که تو خواهی مرد و بدانی که مرگ یقین است، تمامی ذهنت شروع میکند به نظر کردن در بعدی متفاوت.
خانه، پول و ماشین فقط برای تو رفاه می آورند، از مرگت جلوگیری نمیکنند.
در زندگی ممکن است فقیر یا ثروتمند باشی، ولی مرگ برابر کننده ای عظیم است.
روی مرگ تعمق کن، ولی آن را از خودت دور ندان، مرگ میتواند همین لحظه بعد باشد.
اگر مرگت را به تعویق بیندازی نمیتوانی رویش تعمق کنی، اگر بگویی سی سال دیگر برایت اتفاق می افتد، آنگاه دیگر به فکر کردن در موردش نیازی نداری، با خود میگویی زمان زیادی است و هنوز خیلی وقت دارم، این حقه ی ذهن توست.

در زندگیت به خلق معانی جدید، بی معنی و مصنوعی نپرداز.
انسان فقیر چیزهای زیادی برای بدست آوردن دارد و همین به زندگیش معانی مصنوعی میبخشد، اگر همه چیز داشته باشی، پول، رفاه، سلامتی، آنگاه زندگیت بی معنی خواهد بود، قبلا نیز بی معنی بود، اما معانی مصنوعی پول و ثروت و رفاه باعث شده بود تا فکر کنی زندگیت با معنیست.
اگر برای کسب لذات بهشت، لذات جسمانی را کنار بگزاری، این ترک دنیا نیست.
اگر میخواهی بدانی زندگیت معانی حقیقی دارد یا نه، ببین اگر همه چیز داشته باشی و در رفاه کامل باشی، آیا باز هم زندگیت معنایی دارد یا نه، اگر نداشت بدان معنای زندگیت مصنوعی بوده.
در هر کاری که میکنی، در تلاش برای کسب هر چیزی که هستی به یاد بیاور که از خود بپرسی، اگر موفق شوم آنوقت این معنای واقعی زندگی من است یا معنایی است مصنوعی؟
از طریق زندگی بیاموز، زیرا درس دیگری وجود ندارد.

اگر زندگیت نتواند چیزی به تو بیاموزد، هیچ کتابی قادر به آموختن چیزی به تو نیست.

(از کتاب الماس های آگاهی)

بر اساس ufolove فرستاده‌شده در اشو

معنویت

 معنویت یک سری کلمات و معانی برای خوش آیند دل هستند و هیچ کس تا به حال با این چیزها به جایی نرسیده مثل مذهبی ها و حالا دعوا میکنیم طریقت یا شریعت
انسان موجودی کامل هست نیازی برای کامل شدن ندارد.
اما
مثل هر موجودی باید رشد کند.
مثل یک دانه که کامل است اما باید درخت شود.
پس انسان نباید چیزی مثل معنویت به خود اضافه کند باید اضافات را دور بریزد و مثل درخت یا حیوان طبیعی شود
چه چیز غیر طبیعی است ؟
هر انچه که از بعد از کودکی به خورد ماداده اند.
مذهب ،اخلاق،تمدن،علم،تفکر،عرفان،مفاهیم مثل خوب ،بد ،زشت،خانواده،عناوین
میبینید تقریبا یک سری چیز زائد به ما اضافه شده و ما این چیزها شده ایم نه انسان به معنای واقعی در مسیر هستی
پس کاری ندارد به روشنی برسیم اما ما انسانهای کشته مرده معنویت یا هرچه جرات رها کردن این مادیات رانداریم و با حرف خوب می خواهیم دنیا رافتح کنیم
شک نکنید همه انسانهای دنیا در اشتباهند چون فقط معدودی مثل منصور یا مسیح که خاص بودند در مسیر درست خود بودند و چشم دل باید باز شود یعنی ما همه کوریم
و چون همه در این بیماری در این بدترین عصر غرق شده ایم پس معیاری برای سنجش نمی ماند و فکر میکنیم طبیعی هستیم.

نیتیاناندا

مولانا، بودا، وكيمياي مراقبه

در جهان تنها  يك  فضيلت وجود  دارد

و آن  آگاهي  است  .

و  تنها  يك  گناه

و  آن  جهل  است  .

و در اين بين ، باز بودن  و  بسته بودن  چشم ها   تنها تفاوت  ميان  انسان هاي  آگاه  و  نا آگاه  است  .

نخستين گام براي رسيدن  به  آگاهي

توجه كافي به كردار ،  گفتار و پندار است .

زماني كه تا به اين  حد از احوال  جسم    ذهن   و  زندگي  خود  با خبر شديم

آنگاه معجزات رخ مي دهند  .

http://www.farhangsara.com/culture/rumi.jpg

در نگاه مولانا و عارفاني  نظير او  زندگي ، تلاش ها و  روياهاي   انسان  سراسر طنز  است

چرا كه انسان نا آگاهانه  همواره  به  جست و جوي  چيزي  است  كه پيشاپيش در وجودش نهفته  است

اما اين نكته را درست زماني مي فهمد

كه به حقيقت مي رسد!   نه پيش  از  آن .

مشهور است كه “بودا” درست در نخستين شب ازدواجش در حالي كه هنوز آفتاب اولين صبح  زندگي  مشتركش  طلوع  نكرده  بود  قصر پدر را در جست و جوي حقيقت ترك مي كند .

اين سفر ساليان سال به درازا مي كشد  و زماني كه به خانه باز مي گردد  فرزندش سيزده ساله  است .

هنگامي كه همسرش بعد از اين همه انتظار چشم در چشمان  ” بودا”  مي دوزد  آشكارا حس مي كند كه  او به حقيقتی بزرگ   دست يافته است :    حقيقتي عميق  و  متعالي .

بودا كه از اين انتظار طولاني همسرش  شگفت زده شده  بود  از او می پرسد  چرا به دنبال زندگي خود نرفته اي  !؟

همسرش مي گويد :

من نيز در طي اين سال ها همانند تو سوالي در ذهن داشتم   و  به  دنبال  پاسخش  مي گشتم

مي دانستم كه تو بالاخره باز مي گردي    و البته  با  دستاني  پر .  دوست داشتم جواب سوالم  را  از زبان تو بشنوم

از زبان كسي كه حقيقت را   با  تمام  وجودش  لمس  كرده  باشد .

مي خواستم  بپرسم   آيا آن چه را  كه  دنبالش  بودي  در همين جا  و در كنار خانواده ات يافت  نمي شد ؟

و بودا مي گويد  :      ”حق با توست ” .

اما من پس از سيزده سال تلاش و تكاپو اين نكته را فهميدم

كه جز بي كران  درون  انسان

نه جايي براي رفتن هست

و نه چيزي براي جستن  .

حقيقت بي هيچ  پوششي   كاملا  عريان  و  آشكار  در كنار ماست .

آنقدر نزديك

كه حتي كلمه نزديك هم  نمي تواند  واژه  درستي  باشد

چرا كه حتي در نزديكي هم   نوعي  فاصله  وجود  دارد  .

ما  براي  ديدن  حقيقت

تنها به  قلبي  حساس

و چشماني تيزبين  نياز  داريم .

تمامي  كوشش  مولانا

در  حكايت هاي  رنگارنگ  مثنوي  اعطاي  چنين  چشم  و  چنين  قلبي  به  ماست  .

او مي گويد :

معجزات همواره  د ر كنار  شما  هستند   و  در هر لحظه  از  زندگي تان  رخ  مي دهند

فقط  كافي است  نگاه شان  كنيد  .

او می گويد :

به چيزي اضافه تر از ديدن  نيازي  نيست  .   لازم  نيست  تا به جايي  برويد   براي عارف شدن .

و براي  دست يابي  به حقيقت  نيازي  نيست  كاري  بكنيد

بلكه در هر نقطه از زمين

و در هر جايي كه هستيد

به همين اندازه كه با چشماني كاملا باز

شاهد زندگي و بازي هاي رنگارنگ آن باشيد

كافي است  .

اين موضوع در ارتباط با گوش دادن هم صدق مي كند

تمامي راز مراقبه

در همين دو نكته خلاصه شده است  :

“  شاهد بودن  و  گوش دادن  “

اگر  بتوانيم  چگونه ديدن  و  چگونه شنيدن  را  بياموزيم

عميق ترين  راز  مراقبه  ر ا فرا  گرفته ايم  .

با تشكر از منتظر عزيز.

سخنان اشو -1

خداهای شما و شبح‌‌های شما، همگی از روی ترس آفریده شده‌‌اند. مردمی را كه در كلیسا‌‌ها و معابد به نیایش مشغول هستند و در جلوی تندیس‌هایی كه خودشان ساخته‌‌اند تعظیم می‌‌كنند، همگی فقط از ترس لرزان هستند. از روی ترس بوده كه آنان معبد ساخته‌‌اند و از روی ترس است كه خداهایشان را خلق كرده‌‌اند. خدا همنشین غایی آنان است. آنان هرگز نمی‌‌خواهند تنها باشند، پس می‌‌گویند:‌»وقتی من مُردم، همسرم مرا ترك خواهد كرد، فرزندانم تركم خواهند كرد، تمام دنیا مرا ترك خواهد كرد ــ ولی خدا بامن خواهد بود!» دست‌‌كم می‌توانند امیدوار باشند كه: «‌‌خدا با من است و مرا تنها نخواهد گذاشت!» و دیانت تنها زمانی روی می‌‌دهد كه تو شهامت كافی برای تنها بودن به‌‌دست آوری.
چیزی همچون خداوند God وجود دارد، ولی او تنها برای كسانی روی خواهد داد كه آماده‌ی تنهابودن باشند. تنهابودن تو را به الوهیت خویش می‌آورد. مواظب خدایان gods كه از روی ترس آفریده‌‌اید باشید!
♡اشو♡

بر اساس ufolove فرستاده‌شده در اشو

زندگينامه اشو

اشو
صوفي و عارف هندي ( 1931- 1990 )
ويرايش : مريم فودازي


«اشو» در يازدهم دسامبر 1931 در شهر «كوچ وادا» واقع در ايالت «مادياپرادش» هندوستان چشم به جهان گشود. او از همان كودكي، روحيه اي سركش و مستقل داشت و بر اين امر پافشاري مي كرد كه به جاي دريافت دانش و باور از ديگران، خودش، حقيقت را بيازمايد.

http://www.cloob.com/public//public/user_data/album_photo/331/992130-b.jpg
نام پدری اشو، «راجنیش» است. كنيه ي «باگوان» به معنای «آقا» و «سرور» را به ابتدای نام وی افزوده بودند و در کتابها و نوشته ها از او با نام «باگوان شری راجنیش» یاد می کردند (شری، كنيه اي احترام آمیز به معنای مقدس و بزرگ است). در ﮊانویه ي سال 1989، اشو به دليل سوء برداشت هاي به وجود آمده، كنيه ي «باگوان» را از ابتدای نام خویش برداشت و گفت:
«دیگر مسخره بازی بس است.»
از آن پس، او را «اشو راجنیش» نامیدند. نام «اشو» (Osho) از واژه يoceanic»" برگرفته از «ویلیام جیمز»، فیلسوف و روانشناس آمریکایی به معنای «حل شده در اقیانوس» است؛ واژه ی «oceanic» در حقيقت به بیان این تجربه می پردازد و «اشو» به معنای کسی است که این پدیده را تجربه می کند. واﮊه ی «اشو» همچنین در فرهنگ کهن «خاور دور» کاربرد داشته و به معنای «شخص متبرک و ملکوتی؛ کسی که آسمان بر او باران گل می بارد» است. البته اشو در سپتامبر همان سال، «راجنیش» را نیز از نام خود برداشت، زیرا راجنیش نامی برگرفته از مذهب هندو است و اشو نمی خواست که نمایانگر فرقه یا آیین ويژه اي باشد.
در حقيقت، اشو به هيچ سنتي دلبستگي ندارد. همان گونه كه خود در اين باره مي گويد:
«من سرآغاز يك آگاهي سراسر تازه هستم. خواهشمندم مرا به گذشته مرتبط نسازيد؛ گذشته حتي ارزش يادآوري هم ندارد.»
اگر چه اشو در تمام طول عمرش خود را به هيچ دين و فرقه مذهبی وابسته نمی دانست، در تاريخ 21 مارس سال1953 و در سن 21 سالگی به «سامادهی» – رسیدن به روشن بينی که در آن روح انسان با روح هستی يگانه می گردد – رسید.
اشو پس از اينكه در سن بيست و يك سالگي به روشني رسيد، با كسب درجه ي فوق ليسانس در رشته ي فلسفه از دانشگاه «سوگار»، تحصيلات خود را به پايان رساند و چندين سال در دانشگاه «جبل پور» به تدريس فلسفه پرداخت. در همين سالها با سفر به سراسر هندوستان و برگزاري جلسه هاي سخنراني و بحث و گفتگو در شهرهاي گوناگون، رهبران مذهبي سنت گرا و باورهاي سنتي را مورد پرسش قرار داد و با گروههاي گوناگون مردم ديدار كرد.
او با مطالعه ي بسيار، در مورد هر چيزي كه مي توانست درك او را از نظام باورها و روانشناسي انسان معاصر گسترش دهد كنكاش كرد و در اواخر دهه ي 1960 روش منحصر به فرد مراقبه ي پوياي خود را به وجود آورد. اشو مي گويد:
«بار سنتهاي تاريخ گذشته و تشويش هاي زندگي نوين به قدري بر دوش انسان امروزي سنگيني مي كند كه او پيش از اينكه به حالت آرامش و بي ذهني مراقبه دست يابد مجبور است به يك پاكسازي گسترده تن دهد.»
او تصویر ذهنی خویش را از انسان ایده آل امروزی، «زوربای بودایی» می نامید؛ ترکیبی سراسر جدید؛ «ديدار بین زمین و آسمان، ديدار بین مرئی و نامرئی، ديدار قطبهای متضاد.»
«زوربا» شخصیتی زمینی و اهل خوشگذرانی های دنیوی است، در حالی که «بودا» نمايانگر روش معنوی است.
اشو از سال 1963 به سخنرانی در دورترين نقاط هند پرداخت و همچنین روشهایی عملی برای مراقبه جهت دگرگونی و پيشرفت معنوی انسانها به وجود آورد.
در نخستين سالهاي دهه ي 1970، آوازه ي اشو به گوش غربيها رسيد. تا سال 1974، مركزي در شهر «پونا» تاسيس شد و ديري نپاييد كه سيلي از دوستداران او از غرب به نزد وي در اين مركز رفتند. اشو در طول برنامه هاي كاري خود از تمام جنبه هاي توسعه ي آگاهي انسان سخن گفت. او عصاره ي [ = چكيده و برگزيده ] هر آنچه را كه در راه جست و جوي معنوي انسان امروزي داراي اهميت است برگرفت و آنها را نه بر پايه ي درك ذهني، بلكه بر پايه ي آزمايش و تجربه ي هستي گرايانه بنا نهاد.
به مدت بیش از 35 سال، اشو به آموزش و همکاری با کسانی که نزد او می آمدند، پرداخت. وي بر اين باور بود که زندگی انسان امروزی بایستی بر پایه ی مراقبه بنا شده باشد، منتها مراقبه ای که با نیازها و حقايق زندگی انسان امروزی هماهنگ است. او شیوه های گوناگون نوینی برای مراقبه پديد آورد تا هرکس بسته به نیاز و روحیه ی خویش، آن را برگزیده و با آن کار کند. او همچنین طی همکاری با درمانگران، روشهای جدید درمانی را بر پایه ی مراقبه به وجود آورد.
در سال 1980و در يکی از سخنرانيهای صبحگاهي اشو، يک هندوی بنيادگرا او را با چاقو هدف حمله قرار داد كه به دليل بی کفايتی پليس اين تروريست، از هر گونه شبهه اي مبرا شد.
یکی از رويدادهاي مهم زندگی اشو، مهاجرت وی به آمریکا در سال 1981 بود. دلیل او برای سفر به آمریکا، درمان بود، اما به علت وجود پیروان بسیار در آمریکا، تصمیم گرفت که آنجا بماند. مریدان اشو یا به عبارتی «سانیاسین» ها (Sannyasins) بدین منظور در نقطه ای دورافتاده در ایالت «اوریگون»، زمينهايي را خریداری کرده و طی مدت 4 ماه شهری به نام «راجنیش پورام» (Rajneeshpuram) در آنجا بنا نهادند.
بسیاری از مردم محلی از ايجاد چنين مرکزی در بين خودشان به دليل تفاوتهای دينی و فرهنگی خشنود نبودند. بازتاب اين ناخرسندي به صورت ندادن مجوز احداث ساختمان به جانبداران اشو نمود پيدا کرد. ساختمان هايي بدون کسب مجوز در مزرعه برپا شد و هنگامی که مقامات رسمی، از اين ساخت و سازها جلوگيري كردند، اداره ي آنها بوسیله ي افراد ناشناسي به آتش کشيده شد.
محبوبیت اشو به طور روزافزون در آمریکا افزایش یافت و سیل افراد از دورترين نقاط این کشور به سوی «راجنیش پورام» که به عنوان یک مرکز معنوی شهرت یافته بود، سرازیر شد.
اما این امر به مذاق دولتمردان آمریکا خوش نیامد. آنها از افزایش محبوبیت اشو نگران بودند، زیرا اشو کلیه ي ارزشهای جامعه ی آمریکا را زیر سؤال برده و راهی جدید پيش روي انسانها قرار داده بود. از اين رو دولت آمریکا بر آن شد تا به هر ترتیب از شر اشو رهايي يابد. این مساله تا بدانجا پیش رفت که وزیر دادگستری وقت آمریکا، نابودی کمون «باگوان» را مهمترين اولویت خود قرار داد.
آنها در نهایت در سال 1986 اشو را به دروغ، متهم به شكستن قانون مهاجرت کرده و او را دستگیر نموده و به دادگاه کشاندند. در پی این رخدادها، اشو مجبور به ترک خاک آمریکا و بازگشت به هند شد.
اشو یک نویسنده به معنای رایج کلمه نیست. او تاكنون خود هیچ کتابی ننوشته است. کتابهای نشر شده به نام اشو که شمار آنها به بیش از 600 عنوان می رسد، در حقيقت، نسخه برداری از سخنرانی های وی هستند. حدود هفت هزار سخنرانی از اشو بر روی نوار کاست و هزار و هفتصد سخنرانی بر روی نوار ویدئو ضبط شده است. اشو پرفروش ترین نویسنده در هند به شمار می آید. سالانه بیش از یک میلیون نسخه از کتابها و نوارهای اشو در هند به فروش می رسد. کتابهای او به نوزده زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است.
روزنامه ي «Sunday Times» چاپ انگلستان از اشو به عنوان یکی از هزار شخصیت تاریخ ساز قرن بیستم میلادی یاد کرده است. روزنامه ی «Sunday Midday» چاپ هند نیز او را در زمره ی ده شخصیتی که سرنوشت هند را تغییر داده اند (در کنار شخصیتهایی همچون گاندی، نهرو و بودا) قرار داده است.
او در مورد آموزه هاي خویش می گفت:
«پیام و رسالت من، ترویج آیین و مکتب و فلسفه ی ويژه اي نیست. پیام من گونه اي کیمیا و راه و روشی جهت دگرگونی معنوی آدمی است.»
«ﮊان لایل» در مجله ی Vogue»" درباره ی اشو می نویسد:
» او مردی است مهربان و شفیق، در نهایت راستي… یکی از باهوش ترین، ادیب ترین، پر مغزترین و آگاهترین سخنورانی است که تاكنون دیده ام.»
 با وجود اين، اشو همیشه از خویش به عنوان انسانی عادي یاد می کرد و بر این نکته تاکید داشت که آنچه که او بدان دست یافته، برای همه دست یافتنی است.
اشو در دوران زندگی خویش، در تمام زمینه های ممکن مربوط به پیشرفت خودآگاهی آدمی، سخن رانده است: مراقبه، عشق، زندگی و مرگ، دانش هاي گوناگون، فلسفه، روانشناسی، آموزش و پرورش، خلاقیت و روابط بین آدمها. سخنان اشو، تازگي، شوخ طبعی و بینش و آگاهي استثنایی وی را به نمايش مي گذارد.
اشو عارفی است که خرد و حکمت ابدي مشرق زمین را به دشواري ها و پرسش هاي مبرمی که انسان امروزی با آن روبرو است پيوند می دهد. او از هماهنگی و کلیتی که در هسته و ذات همه ی مذاهب و آیین های سنتی نهفته است سخن می گوید و حقیقت فراگیر نهفته در جوهر مذاهب را برای آدمی روشن می سازد.

http://ups.clooblog.com/images/2u1pmz1jhitb60g6rfpb.jpg
اشو در نوزدهم ژانويه ي 1990 كالبد خاكي خود را ترك گفت. مركز او در «هندوستان»، همچنان بزرگترين مركز رشد روحي در دنيا است. همه ساله هزاران نفر از سراسر دنيا براي شركت در دوره هاي آموزشي مراقبه، درمان حركتهاي بدني، برنامه هاي خلاقيت آفرين و يا تنها براي ديدار از اين مركز روحاني به آنجا سفر مي كنند.
 
برگرفته از :
باگوان شري راجنيش، پرواز در تنهايي، برگردان مجيد پزشكي، نشر هودين، 1385.
 
http://forum.gigapars.com
http://www.parsnice.com

بر اساس ufolove فرستاده‌شده در اشو

یوگا

یوگا ورزشی جسمی و روانی(فکری) می‌باشد که در شبه قارهٔ هند و توسط هندوها بوجود آمده‌است.[نیازمند منبع]ریشه یابی دقیق این ورزش که توسط چه شخصی و دقیقآ چگونه بوجود آمده کمابیش ناممکن است چرا که تاریخ شکل گیری یوگا به سالهای بسیار دور برمی گردد.

پیکرهٔ شیوا(نام یکی از خدایان هند) که در حال تعمق(مدیتیشن) یوگا است.

پیرامون واژه

واژه Yoga در اصل از واژهٔ «یوج»(Yuj) در زبان سانسکریت که به معنی یکپارچه سازی و یگانگی آمده‌است. واژهٔ «یوج» با واژگان «یک» و «یگانه» در فارسی خویشاوند است. برخی نیز باور دارند که Yoga از واژهٔ پارسی «یوغ» گرفته شده‌است.

[ویرایش] شناسه و تعریف

یوگا از طرفی به معنای «کنترل کردن» آمده‌است و در آن صورت یوگا را می‌توان علم کنترل امواج فکر و علم مهار قوای ذهن به منظور تسلطی همه جانبه بر توان بالقوة خود دانست. در این صورت به «روش» این دانش که همانا کنترل قوای تن و فکر است تأکید می‌شود. با توجه به چنین درکی، یوگا، در کتاب شاندیلیوپانیشاد (Shandilyopanishad)، این گونه تعریف شده‌است: «یوگا عبارت از کنترل امواج ذهنی است.» از طرف دیگر می‌توان یوگا را به معنای نظاره کردن و دیدن، در نظر گرفت که در نتیجه یوگا علم نظارة خود و خودشناسی است. بدین ترتیب غایت این دانش آشکار می‌شود. یعنی واقع شدن در طبیعت اصیل خویش و شکافتن تمامی حجابهای نفسانی. بر همین اساس در باگاواد گیتا (Bhagavad gita) اوج یوگا، رویت ذات درونی از طریق ذهن پاک و خالص شده توصیف شده‌است، و سرانجام یوگا را به معنی «وصل و یکی شدن» نیز ترجمه کرده‌اند که در آن صورت غرض از انجام تمرینات یوگا آشکار و هویدا می‌شود. به این معنا، یوگا عبارت است از عملکرد هماهنگ قوای فردی و اتحاد قوای ذهنی (Chitta shakti) با قوای حیاتی تن و حواس (Prana shakti) که منجر به تلخیص انرژی، توسعة آگاهی و در نهایت اتحاد با آگاهی متعال خواهد شد. بنابر این تصور، در رودرایا مالاتانترا (Rudrayamatantra) گفته شده : «یک یوگی، فقط در اتحاد با آگاهی متعال، به تجربة یوگا نایل می‌گردد.» بدین ترتیب هر کدام از معانی واژة یوگا، قسمتی از این معرفت عمیق باطنی را آشکار می‌سازد و اختلاف ذاتی در میان آنها دیده نمی‌شود. یک واژه سانسکریت است .

[ویرایش] چیستی

یوگا دارای ابعاد فلسفی و در عین حال کاربردی می‌باشد. به گفته کارشناسان این ورزش، فلسفه یوگا با روح درونی انسان، گیتی و چگونگی ارتباط و پیوستگی این دو سروکار دارد. تمرینات یوگا می‌تواند روح انسان را تقویت کند و آن را به آفریننده جهان هستی نزدیکتر کند، تا بدین صورت انسان از لحاظ روحی، درک بیشتری به خود و خدای خود داشته باشد.

یوگا شناختی مستقیم و بی واسطه از ژرفای هستی خویش و هماهنگی با قوانین طبیعت است. این معرفت شهودی در پی سلوکی پی گیر و عشقی صادقانه حاصل می‌شود. در پی این سلوک، فرد تسلطی همه جانبه بر قوای تن، احساسات و افکار خود پیدا می‌کند. و در نهایت می‌تواند خود را از حیطة تغیرات احساسی و نگرانیهای فکری فراتر برده، در عمق قلب خود قرار یابد، جایی که تلاطمات فکری و محیط خارجی قادر نیست تاثیری بر آن داشته باشد. در مورد واژة «یوگاً اختلافاتی دیده می‌شود، و آن را به معانی :»اتحاد و وصال«، »رؤیت و نظاره«و»کنترل و به زیر یوغ آوردن” به کار برده‌اند. نه تنها در مورد ریشة واژة یوگا اختلافاتی دیده می‌شود، بلکه در تعاریف و توضیحات مشروحی که دربارة یوگا در متون گوناگون آمده نیز تفاوتهایی وجود دارد. این در حالی است که متون کهن و مختلف یوگا، تعاریف متنوع یکدیگر را تأیید کرده‌اند. ولی در واقع هیچ تعریف مشترکی پیرامون این تجربة عمیق ارائه نشده‌است. ظاهراً در اکثر موارد، زاویة دید اساتیدی که یوگا را تعریف کرده‌اند با یکدیگر متفاوت بوده‌است.

یوگا تعریفی از یک گروه محدودی از تمرینات یا حالت معینی نیست، بلکه بیشتر اشاره به مجموعه‌ای از فنون، از ساده تا بسیار پیشرفته، و احوال باطنی مختلف و در واقع یک سیر و سلوک کامل دارد.

روشن بینان و دانایان بسیاری، بویژه در هند، در پس سالها تزکیه نفس و مراقبه‌های ژرف، حالاتی متفاوت از آگاهی را کشف و تجربه کردند. مجموعة این حالات و فنون و تعالیمی که برای درک و وصول به این احوال توسط آن مردان خردمند طراحی و دریافت شد “یوگاً خوانده می‌شود.

هر کدام از این خردمندان، جنبه‌هایی خاص از این معرفت گسترده را مورد توجه قرار داده، براساس آن تعریفی ارائة کرده‌اند. البته این تعاریف از هم بیگانه نیستند. آنها تماماً در حول خودشناسی و بالا بردن توان فردی و توسعة آگاهی متمرکز می‌باشند. ولی برخی روش این علم و بعضی غرض از اجرای این فنون و گروهی نیز غایت این تعالیم را توصیف و تشریح کرده‌اند. بنابر این برای درک بهتر از این معرفت گسترده و نه چندان روشن، مطلوبتر آن است که این تعابیر مختلف را در کنار هم گذاشته و از همة آنها بهره بریم.

 

 

[ویرایش] پیشینه

به لحاظ تاریخی می‌توان سیر تحولات یوگا را در پنج مرحله بررسی کرد:

  1. عصر ودایی (Vedic Yoga)
  2. دوران پیش از کلاسیک (Preclassical Yoga)
  3. دوران کلاسیک (Classical Yoga)
  4. دوران بعد از کلاسیک (Post Classical Yoga)
  5. دوران مدرن (Modern Yoga)

 

[ویرایش] دوران ودایی (۴۰۰۰ تا ۲۰۰۰ پ.م.)

هر چند در این دوران مستقیماً از واژة یوگا نشانی نمی‌یابیم، ولی پنداره‌های قابل استنادی در متون ودایی یافت می‌شود. منظور از متون ودایی چهار جنگ کهن به نام‌های زیر است:

  1. ریگ‌ودا Rig veda
  2. ساما ودا Sama V.
  3. یاجور ودا Vajur V.
  4. آتاروا ودا Atharva V.

در واقع کهن‌ترین متون مکتوب و ادبیات بشری همین کتاب‌ها هستند. طی تحقیقات باستان شناختی در دو دهة اخیر سرآغاز تمدن در هند از هفت هزار سال پیش از میلاد از ناحیه‌ای نزدیک به دهکدة مهرگر (Mehrgarh) آغاز شده‌است و در هزارة سوم پیش از میلاد منجر به ساخته شدن شهرهای بزرگ و مهمی مثل موهنجو دارو(Mohenjo daro) هاراپا (Harappa) و دلاویرا(Dholavira) شد. این تمدن از شرق گنگ به طرف افغانستان و از ایران به سوی بمبئی توسعه یافت. این تمدن کهن را عموماً به نام تمدن ساراسواتی (Sarasvati) می‌شناسند. طبق نگرشهای ودایی شعور ناب و وجود متعال که خالق هستی از روی عشق و مهر بوده‌است «وداها» را به نوع بشر آموخت تا چگونگی زیستن در همسویی با قوانین «دارماً حفظ شود. به این معنا»وداها«در قلب خود مفهوم»یوگاً را در بر دارند هر چند که تنها از طریق واژگانی چون “تاپاً (Tapah) در این دوران به یوگای اصطلاحی نزدیک می‌شویم.

 

برای درک بهتر و کامل «وداها» «ریشی‌هاً، ودانگا (Vedanga) را بمنظور فهم و استفاده از وداها ارائه کردند.»آنگاً(Anga) به معنای شاخه و بخش است پس ودانگا یعنی اجزاء و شاخه‌های ودا که شامل موارد زیر می‌شود.

  • Kalpa
  • Shiksha
  • Vyakarana
  • Nirukta
  • Jyotisha
  • Chandas

از طرفی زمینة دیگری از آموزشهای ودایی به نام اوپاودا (Upaveda) نیز به منظور استفادة کاربردی از وداها شکل گرفت که شامل موارد زیر بود.

[ویرایش] دوران پیش از کلاسیک (۲۰۰۰ تا ۳۰۰ پ.م.)

متون اوپانیشاد (Upanishad) و نهایتاً باگاواد گیتا (Bhagavad Gita) از دستاوردهای والای این دوران است. در این دوران به صراحت واژة یوگا و ابعاد عملی یوگا قابل بررسی است. مهمترین پیام این دوران شناسایی آتما (Atma) و برهما (Brahma) و طریق همسویی بین آن دو از طریق سلوک و معرفت است. از دیگر دستاوردهای مهم این دوران طبقه بندی سه گانة آگاهی بشری و امکان استقرار و یگانگی در آگاهی(Chatur Avasthanam) یکپارچه‌است.

 

[ویرایش] دوران کلاسیک (۳۰۰ پ.م. تا ۱۰۰۰ میلادی)

در این دوران خلاصه و زبدة تمام آموزه‌های یوگایی تا آن زمان در متنی به نام یوگا سوترا Yoga) Sutra) توسط حکیم و یوگی نامدار هند، پاتانجلی، گردآوری و تدوین شد. به همین دلیل این دوران را به نام دورة پاتانجلی یا دورة یوگای هشت مرحله‌ای نیز می‌شناسند. یکی از مهمترین دستاوردهای این دوران طبقه بندی راه عملی یوگا به هشت مرحله‌است:

۱. یاما (Yama)

۲. نیاما (Nyama)

۳. آسانا (Asana )

۴. پرانایاما (Pranayama)

۵. پراتیاهارا (Pratyahara)

۶. دارانا (Dharana)

۷. دیانا (Dhyana)

۸. سامادی (Samadhi)

 

[ویرایش] دوران بعد از کلاسیک (۱۰۰۰ تا ۱۷۵۰ میلادی)

در این دوران یوگی‌ها سعی در ارتباط بیشتر با مردم دارند و در نتیجه آموزه‌های خود را نیز قابل فهم‌تر ارائه کرده‌اند. از مهم‌ترین متون در این دوران می‌توان به هاتا یوگا پرادی پیکا(Hatha Yoga Pradipika)، گراند سامهیتا(Ghrand Samhita)، شیوا سامهیتا(Shiva Samhita) اشاره کرد. در این عصر تعالیم عملی تر و قابل فهم تر یمثل «هاتا یوگا» گسترش یافت و به موازات آن گروه‌ها و سنتهای گوناگون آموزش این روشها مانند سنت نات (Nath) نیز مورد توجه قرار گرفتند.

[ویرایش] دوران جدید (از ۱۷۵۰ میلادی تا کنون)

در اینجا اشاره به دورة حکومت بریتانیای کبیر بر شبه قاره هند ضروری به نظر می‌رسد. چرا که انگلیسی‌ها بویژه کمپانی هند شرقی مایل به توسعهٔ آموزشهای سنتی معلمین و گوروهای هندی نبود. ولی سرانجام در سال ۱۸۹۳ با سخنرانی سوامی ویوکاناندا (Sw. Vive Kananda) و متعاقب آن ورود سوامی یوگاناندا (Sw. Yogananda) در سال ۱۹۲۰ به آمریکا، یوگا وارد مرحلهٔ امروزین خود شد، یعنی گسترش بیش از حد به کمک وسایل ارتباط جمعی، یافتن مبانی علمی برای تمرینات یوگا، استفادة قاعده‌مند از فنون یوگا براساس نگرشهای علمی و سرانجام عوام زدگی و فراموش کردن پیام و اهداف اصلی دانش یوگا.

[ویرایش] فواید و ویژگی‌ها

یوگا فواید و ویژگی‌های گسترده‌ای دارد. توجه کنید که اگر این ورزش به طور مرتب و از سنین پایین (کودکی) شروع و پی گیری شود، فواید آن چند برابر خواهد شد. از فواید یوگا می‌توان به نکات زیر اشاره کرد:

  • تقویت در دقت و تمرکز
  • تقویت تفکر و روشن بینی و امیدواری
  • تقویت قدرت تخیل و خلاقیت
  • تقویت اعتماد به نفس و مثبت گرایی
  • تقویت قالبیت هماهنگی ذهنی با فیزیکی بدن (کنترل بهتر بدنی)
  • تقویت اعتقاد (اعتقاد به خالق هستی با برانگیختن قدرت اندیشه و آرامش)
  • *****************************************************

تاریخچه یوگا● فلسفه مکتب یوگا
یوگا یکی از مکاتب فلسفی عرفانی رایج در هند است که مبتنی بر آداب خویشتن داری، ورزش بدنی و ذهنی می باشد. هر یک از مکاتب بنا به روش خود تزکیه نفس و اصول اخلاقی را به پیروان خود تعلیم می دهند.
این مکاتب فهرست وار عبارتند از :
١) مکتب «نیایه» به معنی آنچه که فکر را به نتیجه هدایت کند و این مکتب منسوب به حکیمی است به نام «اکش پادگوتم».
٢) مکتب «وی شیشکا» که این نام مأخوذ از کلمه «وی شیشه» به معنی خاص است و این دو مکتب نماینده روش تحلیلی فلسفه اند.
٣) مکتب «سانکهیا» که مبتنی بر دوگانگی وجود است و یکی از مکاتب فلسفی بعد از ویدانت است.
٤) مکتب «جوک» یا یوگ، که به معنی اتحاد است و به تفصیل درباره آن صحبت می شود.
٥) مکتب «پوروامیمانسا» که مکتب آداب و مناسک هندو است و اساس آن بحث و تجسس در «دارما» است که تکلیف و وظیفه است.
٦) مکتب ویدانت که به معنی مقصد بید (وید) است و در وحدت وجود سخن می گوید.
یوگا یکی از مکاتب فلسفی عرفانی هند و مبتنی بر آداب خویشتن داری، آموزش های جسمانی و ذهنی است.
مواجهه با رنج، مشقت، ناکامی و نادانی از مباحث عمده در یوگاست.
یوگا یک روش فلسفی – کاربردی در فهم و درک مسائل وجودی، مراتب ذهنی، ریشه های رنج و متعادل سازی و رفع آنهاست.
● مبانی آئین یوگا
یکی از مبانی یوگا مبحث رنج است، جهان دیری است فانی مملو از ناکامی و مشقت، جسم جایگاه رنج است و حواس و ادراکات حسی رنج آفرین اند و لذایذ نیز آبستن ناکامی و اندوه اند، لذا همه چیز برای انسان فرزانه در جهان ادراکات حسی رنج آور است، پس باید به هر نحو خود را از این رنج آزاد کرد.
راه آزادی در مکاتب هندی به طرق گوناگون حاصل می شود، در «نیایاسوترا» توسط شناخت درست مقولات شانزده گانه و روش استدلالی حاصل می شود. در «وی شیشکا» به کمک تفکیک و شناخت مقولات ششگانه بدست می آید. در «سانکهیا» توسط شناخت تفکیکی بین روح و ماده حاصل می شود و در «ودانتا» به وسیله اشراق وردماسوی الله کسب می گردد.
در «یوگا» توسط تمیز حق از باطل و روح از ماده که در این جهان بر اثر مشارکت ظاهری بصورت واحد جلوه می کنند بدست می آید. دوم مبحث نادانی است، پیوند روح و ماده بر اثر عدم شناخت تحقق می یابد و مادام که نادانی وجود دارد زایش دوباره خواهد بود و انسان در گردونه باز پیدایی اسیر است.
نادانی در حقیقت عدم تشخیص روح از مراتب ذهنی است، مانند اینکه می پنداریم «من می دانم»، «من رنج می برم» و «من می فهمم» و کلمه من را به روح یعنی «پوروشا» نسبت می دهیم و این خود نادانی و توهم است. به عبارت دیگر نادانی پیوند روح با عقل است و عقل مخزن تأثرات و ترکیبات ذهنی و تجارت پیشین است. به عقیده «ویاسا» عقل متکی بر تاثرات ناشی از نادانی است و به نتیجه کار خود که نمایش روح است، دست نمی یابد.
از این رو دوباره با همان وظیفه ظاهر می گردد. اما در صورتی که عقل به نتیجه کار خود که هدفش اظهار و نمایش روح است نائل گردد از وظیفه خود فارغ می شود و از نادانی رهایی می یابد و دیگر بار بوجود نمی آید.
با توجه به شناخت علت نادانی و اینکه ریشه و منشاء درد و مشقت بی پایان است، یوگا به جنبه های علمی این موضوع می پردازد و معتقد است که تنها فلسفه اولی قادر به رهبری و نجات انسان از چرخه حیات نیست و به همین دلیل آداب و فنونی ضمیمه این فلسفه می نماید تا آگاهی که تاکنون صرفاً از طریق تعقل ادراک می شده فعلیت یابد و به واسطه آمیزش این معرفت به سرشت خویش وجدان و مخزن تأثرات دیرینه را نابود سازد و آگاهی دیگر و شعوری برتر را جایگزین سازد، هشیاری عالیتری که عقل را بدان راه نیست و استدلال از درک آن ناتوان است.
پس هر دیدگاه فلسفی برای تحقق اندیشه ها باید به رویه های علمی ریاضت و ورزش خاص آراسته گردد.
● تاریخ پیدایش مکتب یوگا
هنوز به خوبی روشن نشده است که فنون و آداب یوگ اولین بار به وسیله چه کسانی تدوین و بکار برده شده، تاریخ پیدایش یوگا را کهنتر از زمان تدوین کتاب «یوگا سوترا» می دانند تا آنجا که در اساطیر و افسانه ها این تعلیمات را به خدایان هندی (مظاهر احدیت) نسبت می دهند، اما اتفاق رأی محققین بر این است که حکیم و فیلسوف هندی (پاتانجلی) مبانی آئین یوگا را در رساله خود به نام یوگا سوترا (Yoga Sutra) تدوین کرده است.
ترجمه، تفسیر و تدوین یوگا سوترا از لحاظ تاریخی به دو قرن قبل از میلاد مسیح نسبت داده شده هر چند آراء دیگری درباره پیدایش و نگارش این رساله وجود دارد. به عقیده یاکبی و کیث این اثر در سده های سوم الی پنجم میلادی نگاشته شده زیرا در این رساله به تیره «ماهایانای» بودائی اشاره شده است اما داسگوپتا (Dasgupta) در خصوص نظریه یاد شده معتقد است که غرض از مکاتب بودائی که در یوگا سوترا بدان اشاره شده مکاتبی است که به اصالت ذهن معتقد بودند مانند مکتب «ویجینیاناوادا» آئینی که بنیانگذار اصالت خلاء جهانی بود.
یوگا تاریخچه ای چندین هزار ساله دارد (بین ۲ تا ۱۵ هزار سال قبل از میلاد را آغاز یوگا می دانند) با آنکه کلمه یوگا برای نخستین بار در نوشته های آریایی ها آمده است ولی تاریخ شناسان عقیده دارند یوگا پیش از آریایی ها در هند وجود داشته است و تقریبا چهار قرن قبل از میلاد یک دانشمند و فیزیک دان به نام پاتانجالی در کتابی به نام یوگا سوترا مراحل هشتگانه یوگا را که اساس یوگای امروز است، شرح داد. بعدها کتاب پاتانجالی توسط دانشمند ایرانی “ابوریحان بیرونی” به زبان عربی ترجمه شد و این دانشمند یوگا را به عنوان روشی برای خلوص نفس و خلوص تن ذکر کرد.
و متحمل است مقصود مکتب قدیمتری است که پیش از تکوین و ایجاد مکاتب فوق موجود بوده است. داسگوپتا در تحقیقات خود در زمینه یوگا به کتاب ابوریحان بیرونی به نام «پتنجل الهندی فی اخلاص من المثال» که ترجمه عربی یوگا سوترای پاتانجلی است اشاره کرده و پس از تجزیه و تحلیل و مقایسه آن با یوگا سوترا به این نتیجه رسیده است که ترجمه حکیم ابوریحان بیرونی از روی متن دیگری بوده که در آن مبانی پاتانجلی تا حدی تغییر کرده و تمایل به یکتا پرستی در آن مشهود است و به نظر داسگوپتا رساله بیرونی معترف تحولی است که به واسطه آن یوگا سوترا وارد مجرای تازه ای شده که به سهولت می توانست منجر به مکاتب ودانتا و شیوایی و حتی تانترا گردد.
در گیتا یوگا، معانی مختلفی دارد و معنی کلی آن بنظر داسگوپتا از ریشه (Yuj) به معنی پیوستن است و چون پیوستن به امری مستلزم گسستن از امری است لذا پیوند با یوگا منجر به جدائی از تعلقات عالم و تجرد از عالم ماده و ضمائم آن تعبیر می شود.
اما در گیتا یوگا به مفهوم حذف و قطع مراتب نفسانی نیست بلکه اتصال به بارگاه ارزلی است که با پیروی از روشهای یوگا از جمله «کارمایوگا» طریقت کردار و تکالیف شرعی و «دیانایوگا» روش مراقبه و معرفت تحقق می یابد. طریقت یوگا در گیتا به عنوان راه میانه مطرح است.
برخی از پژوهشگران تاریخ تدوین این علم کهن را به دو قرن قبل از میلاد مسیح نسبت داده اند.
برخی تعالیم یوگا را به خیلی قبل از این تاریخ نسبت می دهند تا آنجا که در اساطیر و افسانه ها این تعلیمات را به مظاهر احدیت نسبت می دهند.
یوگا از ریشه کلمه سانسکریت (Yuj) به معنی اتحاد گرفته شده و آن اتحاد و هماهنگی بین تن و روان و نیروهای مثبت و منفی وجود انسان است.
در گیتا آمده است : «یوگا برای آن کس که در خوردن افراط می کند میسر نیست و نه برای آن کس که از خوردن پرهیز می کند، نه مناسب حال کسی است که بسیار می خوابد و نه مناسب کسی که شب زنده داری می کند، اما برای آن کس که در خوراک و تفریح و خواب و بیداری معتدل است یوگا راه انهدام کلیه مصائب است.»
این روش میانه یوگا در گیتا با روش یوگای کلاسیک پاتانجلی متعارض است زیرا در یوگا سوترای پاتانجلی کمتر به نیازهای طبیعی انسان توجه می شود و انسان را مقید می سازد خلوت به درون نگری، خودکاوی و قطع مراتب ذهنی و نفسانی گزینی، سکون و اعتکاف را جایگزین تحرک و فعالیت اجتماعی می نماید.
این نوع یوگا فراتر از اخلاقیات بشر عادی و ورای ارزشهای جاری جوامع سیر می کند و کمتر به عواطف انسانی و عشق و محبت ارتباط دارد.
بدون شک یوگا قدیمی ترین روش ارتقاء شخصیت آدمی است و تاثیرات شگرفی بر انسان می گذارد به همین دلیل است که مدت هزاران سال پایدار مانده است و حتی با گذشت زمان جنبه های مقدس اعتقادی و پیروان فراوان کسب کرده است یوگا قرن ها در سرزمین های هند و خاور دور به حیات خویش ادامه داد تا آنکه در پایان قرن ۱۹ در اروپا و آمریکا اشاعه یافت و اندیشه غربی سرانجام یوگا را به آزمایشگاهها کشاند. یکی از مراکز مهم تحقیقاتی بیمارستان “کارولینسکا” در استکهلم بود که تایید کرد، کنترل ذهن و جسم در نتیجه یوگا نه تنها افسانه نیست بلکه حقیقت محض می باشد و این چنین بود که یوگا مقبولیت عام یافت و اینک هر روز میلیونها نفر از طریق کتب و نشریات و وسایل ارتباطی دیگر با یوگا آشنا می شوند و از آن بهره می گیرند.
ایرانیان از دیر باز با یوگا آشنایی داشته اند چنانکه حسین منصور حلاج عارف بزرگ ایرانی مدت ۵ سال در هند با یوگیان تعلیم دید و پس از بازگشت به ایران صاحب قدرتهای روحی چشمگیری شده بود.
عرفای خراسان نیز با یوگا آشنا بودند که از آن جمله علاءالدوله سمنانی است که بدون آنکه نامی از یوگا ببرد راجع به مراکز انرژی که در یوگا بسیار حائز اهمیت هستند صحبت می کند. دیگر نشان آشنایی ایرانیان با یوگا ترجمه کتاب پاتانجالی توسط ابوریحان بیرونی می باشد.
متاسفانه با سقوط مکتب اصیل عرفانی و ایجاد خانقاههایی که مملو از خرافات و اعمال انحرافی بود یوگا هم به اشتباه و به نام جوکی مورد بی مهری قرار گرفت و با وجود اینکه همواره در فرقه های مختلف عرفانی رد پایش دیده می شد تقریباً به دست فراموشی سپرده شد تا اینکه در صد سال اخیر میرزا حبیب خراسانی و یاران او که یکی از آنها به نام دکتر هندی معروف بود، بار دیگر یوگا را در روشهای عرفانی خود به کار بردند. در دهه های اخیر همراه با توسعه تمدن فرنگی در ایران، یوگا نیز از طریق غرب و نوشته های غربیان به ایران آمد به طوری که اکثر کتاب های موجود در بازار ایران از زبان های اروپایی ترجمه شده است و هنوز جز نوشته های ابوریحان بیرونی ترجمه های مستقیمی از یوگا نداریم.
● یوگا چیست ؟
یوگا از ریشه کلمه سانسکریت (Yuj) گرفته شده و بمعنی اتحاد است و هنوز در زبان لاتین بصورت کلمه (Yungr) باقی است اتحاد بین تن و روان، بین نیروهای مثبت و منفی وجود انسان، بین جریانات (Yin) و (Yang) اتحاد بین نیروی «پرانا» و «آپادانا»، اتحاد بین نیروی مثبت خورشیدی و نیروی منفی ماه.
مترادف همین کلمه در زبان انگلیسی (Yoke) است که بمعنی آلت یا وسیله اتحاد است.
در زبان فارسی کلمه «یوغ» به معنی وسیله اتحاد است و آن چوب مخصوصی است که به گردن دو گاو می بندند تا از ترکیب قدرت آنها در شکافتن زمین و شخم زدن استفاده کنند. لذا یوغ که بمعنی قید است ابزاری برای وحدت نیروی دو موجود و یوگا نیز روشی است که نیروهای مثبت و منفی و جنبه های جسمی و روانی انسان را نخست پرورش داده شکوفا می سازد و سپس بین این دو اتحاد و توازنی برقرار می کند که در سایه آن فرد بر خویشتن حاکم می شود و خودیت خویش را باز می یابد و از تنهایی و سرگردانی در اقیانوس متلاطم جوامع بشری به سکون و آرامشی می رساند که توفان حوادث و فشارهای خرد کننده عصبی او را از خط تعادل خارج نساخته آرامش او را بر هم نمیزند.
● یوگی کیست ؟
یوگی کسی است که وجود خود را فتح کند. کسی که آرامش درونی او را، سرما و گرما، اندوه و شادی، احترام و توهین نتواند برهم زند، کسی که هستی اش بر شخصیت عالی استوار است و قدرتهای باطنی اش با دانش و معرفت خارج از جهان مادی سیراب شده، احساس بزرگ او به خاک و طلا یکسان می نگرد.
آری یوگی، کسی که از تعلیمات مکتب یوگ سرشار است، چنین شخصیتی است.
در جهان پرآشوبی که اکنون ما زندگی می کنیم مشکلات بی حد و حصری وجود دارد که ناشی از کثرت جمعیت، عدم هماهنگی افکار و اندیشه ها، مسائل اقتصادی، شغلی، تحصیلی، خانوادگی و… است برخورد انسان با هر یک از این مشکلات اگر با خامی و عدم آمادگی قرین باشد موجب گسیختن تعادل روانی در فرد خواهد شد.
پاتانجلی مفسر یوگا در رساله خود (یوگاسوترا) می گوید : «یوگا حذف مراتب ذهنی است که شامل مراتب عقلی و نفسانی نیز می گردد.» و درباره تموجات ذهنی مفسر سوتراهای پاتانجلی می گوید : «خاصیت واقعی ذهن حالت وصال مطلق است و مراتب ذهنی عبارتند از :
١) پراکندگی
٢) پریشانی و گسیختگی
٣) قرار یافته
٤) متوجه به چیزی واحد
٥) کاملاً خاموش
حالات یک و دو وضعیت ذهنی کلیه افراد است و مرتبه سوم زمانی حاصل می شود که نیروی ذهنی شخص متوجه مطالعه و تحقیق است و مستلزم ورزش ذهنی مانند حل مسئله ریاضی، دو مرتبه آخر که تمرکز ذهنی در شی واحد است و آرامش مطلق از جمله مراتبی است که در اثر تعلیمات یوگا حاصل می شود و این معرف حالات و شعور خاصی است که با شعور عادی ما متفاوت است و بدان نمی رسیم مگر بمدد ریاضت و ورزش ذهنی.
هدف واقعی یوگا از بین بردن منیت و شخصیت کاذب ذهنی است و برای نیل بدین منظور مقرراتی دارد که بر خلاف خوی و خصلت غریزی انسان فرمان می دهد.
این دستورات منجر به تمرکز قوای ذهنی در نقطه ای واحد می گردد که هر چند رسیدن به آن مرحله دشوار است اما بمدد دستورات و ورزشهای خاص یوگا قابل دسترسی است پاتانجلی در مورد آداب یوگ که منجر به آزادی روح و فنا فی الله می گردد نظراتی دارد از جمله :
بزرگترین مانع یوگی در نفس کشی و رسیدن به درون نگری و انهدام امواج ذهنی همین تأثرات ذهنی ضمیر ناخودآگاه است، تأثرات ذهنی که خود محصول تأثرات و کردار پیشین است به نوبه خود می تواند انگیزه پدید آوردن کردار و مراتب ذهنی دیگری باشد و در واقع دایره ای از تسلسل علت و معلولی بوجود آورد، نفس در زندگی همواره بیقرار و مشوش است زیرا به رنجهای پنجگانه زیر گرفتار است :
١) جهل و اشتباه فانی (غیر ابدی)
٢) خطای تشخیص در اینکه فرد خود را با بدن و خرد یکی بداند
٣) علاقه به لذایذ
٤) تنفر از اشیاء نامطبوع
٥) عشق غریزی به حیات و ترس از مرگ از مشخصات برجسته یوگ انضباط و نظم عملی است که به وسیله غلبه بر امیال و تسلط بر حالات ذهنی به دست می آید.
یوگا در معنای عمیق یک حرکت کمال گرایانه برای پیوستن به بحر بیکران هستی و غوطه خوردن در امواج فیض الهی است.

 

بر اساس ufolove فرستاده‌شده در یوگا

راز یافتن حقیقت یا به عبارتی آگاهی در صبر و عشقی بی پایان نهفته است.

http://www.pic.iran-forum.ir/images/xa78fytqskmzq79lci9.jpg

راز یافتن حقیقت یا به عبارتی آگاهی در صبر و عشقی بی پایان نهفته است.
از زمانی که همه چیز در کنارتان رنگ و صدائی دیگر به سوی زیبائی گشود مسیر سالک آغاز می گردد و پندار و گفتار و کردار نیک از اصول این راه است.
مراقبه اصل اولیه سالک است چرا که تا معشوق نباشد عشقی آغاز نمی گردد. همه چیز برگرفته از نوری هوشمند است که عارفان انرا دریائی بی کران از عشق می بینند. همانگونه که کالبد انسان نیز برگرفته از ارتعاشاتی هوشمند است سایر خلایق ایزدی نیز چنین هستند.
عرفان غایت رستگاری انسان است. ابدیت و آزادی و جاودانگی با دست یابی به آگاهی.
انزمان که سالک قادر به روشن نمودن نیمه دوم خود گردد چشم سوم او جهان را به شکل واقع خواهد دید . و این بجز تغییر سطح ارتعاش او میسر نخواهد شد. برای رسیدن به مقصد سفر باید کرد و شهود تنها نمی تواند انسان را به جهانهای بالا و آگاهی مطلق سوق دهد. آنچه نیاز است کسب انرژی بی حدی است برای عبور و هستند عارف مسلکانی که انرژی خود را در جهان ناشناخته صرف شهود می نمایند قافل از اینکه شهود ابتدای راه این سفر است. همسوئی و هم فازی با ارتعاش بالاتر نیازمند مدتها و بلکه سالها تلاش و کوشش است. تا گفتگوی درونی متوقف نگردد امکان رسیدن به ابر آگاهی امکان ندارد . مکاتب عرفانی به نحوی همه با روشهای گوناگون در تلاش بیداری نیمه دوم انسان بوده و هستند. به تصور من تعداد عارفانی که این راه را طی نموده اند کم نیستند و روز به روز بر تعدادشان افزوده می گردد.

در پناه ایزد منان همواره پویای حقیقت باشیم.

پ . ن : با تشکر از دوست عزیزم به برای استفاده از سخنان گرانبها و برگرفته از دل.

بر اساس ufolove فرستاده‌شده در عرفان